ره گم کرده...

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده ام...

ره گم کرده...

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده ام...

ره گم کرده...

ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​

ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
(سه راهی..)

هزاروسیدوهفتادسال طول کشید قدم به عرصه حیات گذارم...
پیشه ام دلتنگیست وبس...


طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۰ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

گاهی زمین وزمان ب یک باره سخت میشود

گاهی سکوت بهترین حرف میشود

گاهی دلم برای....


  • r.b

دلم گرفت وقتی شنیدم سیل اومده اونجا برای من خیلی خاطر انگیز بود با شما مردم عزیز همدردی میکنم وامید وارم همیشه سلامت باشید ،بهترین سال های عمرم رو اونجا گذروندم امیدوارم آذر بایجان وآذر بایجانی همیشه سر بلند باشه.

  • r.b

اینجا هواه خیلی خیلی بده ،میدونی وقتی نیستی واقعا احساس میکنم پشتم خالیه .الان میفهمم که وقتی بودی چرا اینقد گریه نمیکردم.!اگرهم گریه میکردم همین که میدیدمت حالم خوب میشد..یادته یه بار اردیبهشت شد ومن احمق رو بگو اونقد درگیر فعالیت های دانشگاه +شده بودم که فراموش کردم بهت زنگ بزنم اما تو مثل همیشه صبور وبا اون لحن صدای گرمت ،قسم میخورم برام اونقد دلنشین بود که با شنیدنش هوش وحواسم میرفت ووقتی تلفن رو قطع میکردم به دور  وبرم که نگاه میکردم شاید به اندازه یه پیاده اومدن از خوابگاه تا دانشکده طول میکشید++.روزای بدی شده برای من ،خوش بحال تو که عید امسال کنار سفره هفت سین +++ما بودی وما نبودیم!!

الان امیدوارم که هیچ وقت  به  روز تو ++++ نرسم،چون اگه نتونی جواب تبریکم رو بگی حالم بد میشه.....

+شامل همه وقت گذرونی های الکی هم میشه

++حدود 25 الی30 دقیقه پیاده روی تند

+++سفره که نبود عکس تو وداداش با دو تا شمع مشکی وقران.

++++روز پدر......

95/1/7

  • r.b

وقتی رفتی ...پشتم شکست...

قلبم ...شکست...

به دنبال شکسته بند میگردم....

گمانم فقط مرگ چاره اش باشد....

  • r.b
  • r.b

سلام 

باید فکری به حال این نفس بی اثر کنم....

حضور غیاب:

۱-راهیان نور،غایب..

.

.

.

.

.

.

.

.

.اینجا که غایب باشی باخته ای تمام نگاه شان را...

  • r.b

مشهد   


از بس گناه کرده ام آقا شش گوشه که هیچ ،به من رخصت مشهد نمی دهی....+

+لیاقت حضور نداشتم.یاداون شبی افتادم که تو هویزه نشسته بودیم ویه آقایی اومد نزدیک صحبت کرد ومن تو دلم گفتم این چی داره میگه وقت گیر اورده این وقت شب !!گفت هرکی دوست داره میتونه بشینه هرکی دوست نداره میتونه بره اما ضرر کرده بلند شدم رفتم ..

اما بعدش وقتی فهمیدم چی شده داغون شدم ،البته لیاقتم همین بود...

اون اقا یه کفن را اورده بود که برای شهدای تازه تفحص شده بود شدید بوی نرگس میدادبچه هابعد از رفتن اون آقا وقتی برام تعریف کردن داشتم دیونه میشدم

الان دقیقا اون جریان با سفر مشهد برام تشابه پیدا کرد.

  • r.b

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست+

  • r.b

مثل همیشه درگیر فعالیتها بودم و بدترین روز زندگی خودم رو فراموش کردم!!!!

چقدر زود گذشت!!روزهای بودنت...

واما دیر میگذرد لحظه های نبودنت...

من همچنان امید دارم که سنگ مرمرسیاه شکافته شود!!!..اما....میدانم محال است...

                    


  • r.b

بسم الله...

شرط اول قدم ان است که مجنون باشی...

همیشه اولین بار ها ماندنی میشوند.اولین روز مدرسه اولین روز دانشگاه اولین...

اما...

"اولین بار که با کاروان راهیان نور عازم میشوی خاطرش بیشتر در ذهنت میماند...اینو دوستم میگفت.


  • r.b